مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
681
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
قسمت كوه رسيد پراكنده و پاشيده شد و هيچ خانهاى از خانههاى مكه نماند كه پارهاى از آن در آن قرار نگيرد . اين رؤيا در مكه شيوع يافت . ابو جهل ، عباس بن عبد المطلب را ديد و گفت : اى بنى هاشم ! اين پيغمبرك زن ، چه سخنى در ميان شما گفته است ؟ آيا بدين كه مردانتان دعوى پيغمبرى كنند خرسند نيستيد كه ديگر اكنون زنانتان نيز دعوى پيامبرى دارند ؟ ما سه روز درنگ خواهيم كرد ، اگر چنان شد كه اين زن گفته [ كه خوب ] و گر نه خواهيم نوشت كه شما دروغگوىترين خانوادهء عرب هستيد . گويند چون روز سوم رسيد ضمضم بن عمرو را ديدند كه در ميان وادى با شتر بينى بريده و جامهء دريده و رحلى واژگون فرياد مىزند : « لطيمه ! لطيمه ! ( شترى كه گندم و بوى خوش بار دارد ) محمد جلو آن را گرفته ، زود بشتابيد و گمان نمىكنم به آن برسيد . » آنگاه قريش به سرعت شتافتند تا به جحفه رسيدند . حضرت رسول روز هشتم رمضان از مدينه خارج شد و عدى بن [ ابى ] زغباء و بسبس بن عمرو را به جستجو از كار و خبر ابو سفيان فرستاد . آن دو آمدند تا به بدر رسيدند . شنيدند كه كاروان فردا يا پس فردا خواهد رسيد . خبر را به پيغمبر بردند و ابو سفيان به جاى خواباندن شتران ايشان آمد . دست زد به نشان سم شتران ايشان و گفت : به خدا سوگند كه اين شتران از علفخوردگان يثرب بودهاند . بعد رفت و سر كاروان را به طرف راه كرد و به كرانه فرستاد و با كاروانى خود به بدر فرود آمد و كسى نزد قريش فرستاد كه شما براى دفاع از كاروانتان بيرون آمده بوديد ، اينك خداوند آن را نجات داد ، پس برگرديد . ابو جهل گفت : به خدا برنخواهيم گشت تا آنگاه كه به بدر بياييم . و آن هنگام يكى از موسمهاى عرب بود . گفت : بايد بمانيم و شترهايى نحر كنيم و شراب بنوشيم و زنان خنياگر بنوازند و عرب [ صداى ] ما را بشنوند و از اين مسير ما آگاه شوند تا پيوسته از ما ترسان باشند . پس طالب بن ابى طالب و اخنس بن شريق با صد مرد بازگشتند و ديگران به سير ادامه دادند و نهصد و پنجاه مرد از اشراف قريش و برجستگان عرب بودند تا آنگاه كه به كرانهء دور وادى رسيدند . پيغمبر و يارانش كه سيصد و چهارده مرد بودند آمدند و به بدر رسيدند و در كرانهء نزديك فرود آمدند و با ايشان هفتاد شتر از شترهاى آبكش يثرب بود كه در پى ايشان مىآمدند . پيغمبر و على و مرثد بن [ ابى ] مرثد غنوى در پى يك شتر بودند و جز اسب مقداد بن اسود كندى اسب ديگرى نداشتند و اسلحهاى جز هفتاد شمشير نداشتند . پس پيامبر دستور داد تا حوضى ساختند و آن را پر آب كردند و ظرفى را در آن افكندند و فرمان داد تا چاههاى ديگر را پر كردند و براى پيغمبر سايبان گونهاى ساختند كه در آن باشد .